logo

کد خبر : 10097
تاریخ خبر : 1405/05/24
حرکت در سنگلاخ
شهرک صنعتی جمشیدآباد، جاده مرغوب ندارد؛

حرکت در سنگلاخ

تنها شهرک صنعتی که واحد غیرفعال ندارد... این جمله خبری فوق‌العاده را در شهرک جمشیدآباد آمل می‌شنوم. از زبان مسئول شهرک‌های صنعتی. تک جمله‌ای که روزم را می‌سازد.

رقیه توسلی

به گزارش چامه شمال، به همت دست‌اندرکاران شرکت شهرک‌های صنعتی مازندران در قالب تور رسانه‌ای آمده‌ایم هر چه را که در این مردادِ مرطوب و سوزان، اینجا می‌بینیم و می‌شنویم، گزارش کنیم. بلکه این میان تولیدکننده حرف‌هایش را بزند، مردم به زیر و بم‌ تولید آشناتر و مدیرانِ‌ ارشد دستگیرتر شوند.

هوا شرجی‌ست اما شهرک، جنب و جوش خودش را دارد. همانطور که برگ‌های پهن انجیر و شاخه‌های بید و درختان کاج را تماشا می‌کنیم، همراه عوامل و همکاران خبری هدایت می‌شویم سمت واحدهای تولیدی.

دیدن لیفتراک‌های پُر و خالی در محوطه اولین صحنه‌ایست که چشمم شکار می‌کند. سریع از آن رد نمی‌شوم. بنظرم تکنولوژی ماشین‌آلات قصه‌ جذابی‌ست. همکاری و تعامل میان دستگاه و انسان. لذت می‌برم از اینکه جعبه‌ها و کیسه‌ها و کارتن‌ها به طرفه‌العینی جابجا می‌شوند. نمی‌شمارم اما فکر کنم در طول بازدید به چندتایی لیفتراک‌ران خداقوت می‌گویم و ازشان عکس می‌‌‌اندازم. لیفتراک‌های زرد قناری.

سوله‌هایی که تعدیل نشدند

"رنگین پلاست" مقصد بازدید است. در صبحِ گنجشگ‌خوان وارد سوله‌ها می‌شویم. بیرون مجموعه، داغ‌ و داخل، بواسطه بوی مواد چاپ، هوایی تند و تیز در جریان است. بوی رنگ امان نمی‌دهد. نگاه می‌اندازم. چند سوله‌ عریض و طویل پر از ماشین‌های صنعتی. ماشین‌های روشن در حال کار.

آقای مدیر می‌گوید وسعت کارخانه ۴ هزار متر مربع است، که در آن ۱۲۰ نفر مستقیم کار می‌کنند و ظرفیت تولیدشان ۵۰۰ تن پلی‌اتیلن می‌باشد.

او خبر می‌دهد: شرکت از سال ۱۳۸۹ با هدف تولید فیلم پلی‌اتیلن وارد عرصه صنایع بسته‌بندی شد و در حال‌حاضر این مجموعه در حوزه صنایع غذایی مشغول است. توضیح می‌دهد بسته‌بندی‌های مرغ و گوشت و لیبل‌ها را سفارش می‌گیریم.

مدیر رنگین‌پلاست اشارتی دارد به تامین مواد اولیه. که چون از پتروشیمی و بورس فراهم می‌شود در ماه‌هایی با چالش روبرو بوده و کارخانه نیاز خود را از بازار آزاد با قیمت‌هایی دو برابر نرخ عرضه برآورده ساخته که درنتیجه قیمت نهایی افزایش می‌یابد و این فرایند تصاعدی بها تا مصرف‌کننده به پیش می‌رود و طبیعی‌ست که در پایان اثر منفی‌اش را می‌گذارد. اما ما مدیریت بحران کردیم و این اوضاع نامطلوب و شرایط دشوار باعث نشد کارگران مجموعه را کنار بگذاریم. حتی یک نفر را. ما تعدیل نیرو نداشتیم.

صدای دستگاه چاپ بلند است و جملات، سخت به گوش می‌رسد. مسئول رنگین پلاست برای معرفی و پاسخگویی تلاش می‌کند. هوا بشدت دم‌کرده و خفه است و کسی نیست که عرق‌چکان نشده باشد. اما نمی‌شود چشم از کارگران بردارم. آقا و خانم هم ندارد. تکاپو و تلاش‌شان را که زیر نظر می‌گیرم یاد "رهبر شهید" می‌افتم که مستمر بر تولیدات ایرانی تاکید داشتند و می‌گفتند: "شما وقتی کالای داخلی مصرف می‌کنید به کارگر ایرانی کمک می‌کنید، اشتغال ایجاد می‌کنید. این تفاخر غلطی‌ست که ما مارک‌های خارجی را در پوشاک، روزمره و خوراک ترجیح بدهیم."

تلخ مثلِ بی‌برقی

کاملا پیداست همکاران خبری، دغدغه دارند و دلشان می‌خواهد کمک‌کار باشند و حمایت از تولید و صنعت‌ را بر خود واجب می‌دانند. مرتب ویس و فیلم می‌گیرند و از چالش‌ها و مطالبات می‌پرسند و با اینکه گرما دست‌بردار نیست و مرداد شلاق می‌زند اما صبورانه لحظات را ثبت می‌‌کنند و مراقبت دارند سکانسی از بازدید میدانی جا نماند.

جمال وردان در ادامه به قطعی یکروزه برق در هفته‌ هم می‌پردازد. قطعی که برنامه کارکنان‌شان را تحت‌تأثیر قرار داده و به تمرکز حضور در محیط کار و خانواده آسیب می‌رساند.

فن‌ها با تمام قدرت کار می‌کنند مثل خبرنگاران که پرسشگر و خسته و مقاوم ادامه می‌دهند.

راه می‌‌روم و نمی‌دانم چطور از واحد کنترل عملیات، گالن‌های زرد و آبی و قرمز، رول‌های تولید، بطری‌های ماءالشعیر و نایلون‌های در شرف مُهر شدن بنویسم که مخاطب خودش را اینجا احساس کند. کنار همه دستگاهها. کنار رول‌های آماده میرطیور، جونیکا، دهکده، پمینا، آلیما... کنار سربازان تولید که هر دقیقه واقعا با گرما و سرما و غبار و بو و صدا می‌جنگند برای کسب روزی حلال. همینقدر فقط بگویم که آنقدر ماشین تخصصی ریزودرشت اینجا هست که هی از خودم می‌پرسم ماشین یا انسان؟ براستی در جهان تولید کدامشان مهم‌ترند؟

رنجبر مدیرعامل شرکت رنگین پلاست نیز می‌گوید: خواسته‌های صنعت ‌پیداست. تورمی که هرسال ایجاد می‌شود تولیدکننده را دچار چالش‌ فراوان می‌کند. می‌گوید مشکل سرمایه در گردش و کمبود نقدینگی مطرح است. و اینکه برق صنایع قطع می‌شود و برای عبور از بحران بی‌برقی به سوخت جایگزین نیاز داریم که متاسفانه آن هم در اختیار تولیدکننده قرار نمی‌گیرد.

به ساعت موبایل نگاه می‌کنم. ده و نیم. یاد لیست قطعی برق امروز می‌افتم. توی اَپ، نوشته بود؛ یک تا سه. یعنی وقت برگشت به خانه بی‌برقم. در این مقوله هم که مو لا درز اداره برق نمی‌رود. بالاخره بیشتر از یکسالی می‌شود طعم تاریکی را می‌‌چشیم و باتجربه‌ایم. پس بشدت با این جمله جناب مدیر موافقم. با داستان تلخ بی‌برقی.

افزایش ۱۰۰ برابری قیمت سوخت

عبدی عضو هیئت مدیره رنگین پلاست نفر بعدی‌ست که گفتگو می‌کند. خبر می‌دهد: طی سه شیفت کاری مشغول فعالیت هستیم و اغلب شرکت‌های حوزه صنایع غذایی استان مشتری‌های ما هستند. ضمن اینکه فعالیت شرکت محدود به استان نیست، فرای مازندران است و در حوزه صادرات به عمان و یمن هم فعالیم.

فعالیت‌های ما در حوزه بسته‌بندی قابلیت چاپ بر انواع فیلم‌های پلیمری از یک تا هشت رنگ می‌باشد. ما به عنوان چاپخانه در حوزه صنایع غذایی، تواناییم. نایلون‌های سه‌لایه تولید می‌کنیم. در تولید انواع بسته‌بندی‌ها و لیبل‌ها حاضریم. بسته‌بندی لبنی، گوشتی، آب‌‌معدنی، چیپس و پفک...

درحال‌حاضر تمام بسته‌بندی‌های نایلون‌ مرغ استان مازندران را مجموعه رنگین پلاست انجام می‌دهد. نقطه قوت ما سیستم تکنولوژی چاپ ماست. متریال‌های بکار رفته در نایلون‌های تولیدی و محصول ما صددرصد مواد نو است.

عبدی هزینه برق ماهانه رنگین پلاست را ۱۲۰ میلیون تومان اعلام می‌کند و می‌گوید: برای ۸ روز قطعی برق در طول ماه، ژنراتورهای مجموعه به ۱۶ هزار لیتر سوخت نیاز دارند که در گذشته هر لیتر را ۳۰۰ تومان تهیه می‌کردیم که از تیرماه با افزایش ۱۰۰ برابری به لیتری ۳۱ هزار تومان رسیده است. هم‌‌اکنون برای سوخت جایگزین باید ماهانه ۵۰۰ میلیون تومان هزینه کنیم که اصلا مقرون‌به‌صرفه نیست.

اینجا وعده‌ها خاک می‌خورد

تور رسانه‌ای تمام می‌شود. بازدید، مصاحبه و نشست خبری. اما ما پُر از سوال‌های تازه‌ایم. از پاره‌ای سوال و جواب‌ها رسیده‌ایم به سوالات جدیدتر. اصلا دقیق که می‌شوم ما گناه داریم. از این بابت که اکثر اوقات توی سرمان ده‌ها موضوع و صدها جمله چرخ می‌خورد تا خودشان را برسانند به جوابی، اسکله‌ای، لنگرگاهی، چیزی.

مثل حالا. حالا که دیگر آن آدم قبل نیستم. خبرنگارِ قبل از دیدن شهرک صنعتی جمشید‌آباد. که اسم آمل را فقط سنجاق شده به شهرکی شنیده باشد و تمام.

الان فرق می‌ کند. الان شالیزارهای پیرامون، ماشین‌آلات خستگی‌ناپذیر، ۴۹ واحد تولیدی، نوسانات قیمت ارز، روحیه کارآفرینی، برق در حال رفت‌وآمد، ۹۸۰ کارگر شریف، شهرک ۲۷ هکتاری، بیمه، جنگ، تحریم و مدیران صنایع این دیار را می‌فهمم. الان نگاه خسته لیفتراک‌ران، لباس رنگی آقای بخش چاپ و نگهبان جدی مجموعه با من است. الان حال و احوال رنگین‌پلاست برایم اهمیت دارد چون می‌بینم مرارت‌های تولید یکی دو تا نیست. اصلا بیشتر می‌فهمم دغدغه‌ی هزار خانواده‌ یعنی چه؟ می‌بینم وقتی مولدی از جاده مواصلاتی می‌گوید و مسئله‌‌اش راه است و برای مرتبه چندمین از دولتمردان آن را طلب می‌کند هدف چیست؟ وقتی می‌گوید استانداران و فرمانداران و مدیران زیادی پای دردودل و مشکلات این جاده نشسته‌اند اما دریغ از یک وجب همراهی و حمایت، یعنی چه؟ وقتی از جاده به عنوان توسعه واحدهای تولیدی، جابه‌جایی سهل‌تر مواداولیه، ایجاد ارزش افزوده بیشتر و سرمایه‌گذاری‌های تازه‌تر می‌گوید، منظورش چیست! الان من غریبه نیستم. دوست دارم همه شهرک صنعتی ایران حالشان خوب باشد.

پی‌نوشت:

خوشا به حال وطن که چنین قهرمانانی در خود دارد. تولیدکنندگان قلندرند. مثل آنها که نشسته‌اند پشت لانچر. فرقی بین‌شان نمی‌بینم. همه برای ایران آباد از جان و عمر و عشق‌شان مایه می‌گذارند.

انتهای پیام/