رقیه توسلی
به گزارش چامه شمال، مهدیجان! مائیم، همان بد عهدانِ روزگار. همان قومی که در شادی و اندوه میغلتند. همانها که نمیبینند شما فانوس به دست در جاده و بیراهه ایستادهاید.
مائیم، همان مویه کنها. پشیمانها. همانها که هرروز سر به سرِ عشق گذاشتهاند.
مولاجان! تقویم ورق خورده و شعبان است. حالا سینههایمان پُر از نجواست. پُر از جوشن کبیر. پُر از دعا و ندبهی ظهور. قصد کردهایم مهلتهای از دست گریخته را پشت سر بگذاریم و از گس بودن فرار کنیم. میخواهیم عاشق باشیم. میخواهیم اهلِ روزگارِ شوخ و شنگ نباشیم. درد بد بودن را بشوییم با توبه. میخواهیم این روزهای مانده تا رمضان به درندشتی آسمان و زمین، یکنفس اماما بخوانیم. سردهیم حضرت موعود، کجای این بیکرانه در غربتاید که این همه قرن یتیمی و ندیدن، اشکبار است.
کاش بیایید. کاش به وساطت و شفاعت عمهی سادات، هفتمین روز این هفته دیگر نخوانیم الّلهم عجّل لولیک الفرج. کاش بشتابیم به پا دررکابی "خوبِ مطلقِ جهان". کاش نماز جماعت این جمعهمان خالی از ابر و باران باشد. کاش فرشتهها بانگ بردارند: جاء الحق. کاش بر جهان نور بپاشد. کاش مبتلای رخسار مسافرمان شویم و این رمضان، دیگر نگوییم: «ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی»...
انتهای پیام/
به روز ، ارسال شده در 1402/12/06 22:50
سلام. ... و همچنان باید زار بزنیم ... ای پادشه خوبان / داد از غم تنهایی ...