آخر شاهنامه شیرین باشد!

اینروزها بیشتر گوشم تا زبان. چشمم تا زبان. قلبم. قلبی که هر چه اشک می ریزد سودایش کمتر نمی شود.

و خدا خشنود شد

شوریده بود. روی صندلی وسط راهرو نشسته بود و انگار دنبال کسی می گشت.

نذر ارباب

کمِ ما و کَرَم شما

رفیقم همیشه می گوید: از دست خودش و دیگران و نیشتر روزگار و بلاتکلیفی ها به پدرش پناه می برد.

زیر سایه خورشید

آیا می دانیم عشق گاهی اشک است... اشکی که می چکد در بیابان... در گرماگرم فصلی داغ... میانه ی صحرای مشرق زمین... در خیل سیاهپوشانی که جز یک اسم بر زبان ندارند... جز السلام علیک یا غریب الغربا! السلام علیک یا علی بن موسی الرضا!

نذر ارباب

سلام آقاجان...

سلام... سلام آقاجان... سلام سُرور و حُزن مدام... سلام نبیّ کائنات... به تعداد اشک هایی که اینروزها فرو می چکد در مشایه و حرم و هیئت و بیوت، به شما سلام...

نذر ارباب

چراغ این خانه روشن است

رفیقی رفته پیاده روی اربعین و امروز ویدئو کوتاهی فرستاده که قریب بیست باری می شود نگاهش کرده ام و اصلا نمی شود دست بردارم از دیدنش. یعنی سیر نمی شوم از روحی که جاریست در لحظه لحظه اش. آنقدر که بگمانم به تنهایی یک روضه شریف و عمیق است. حال خوب کن است و به آدمیزاد دوردستی چون من، بال و پَر می دهد.

برسد به دست همسایه

من و کودک درونم غرق می شویم. غرق رنگ و ملاحت و حال شیرین فضا. غرق اتمسفری که انرژی مثبت از آن می چکد.

هر قدم، مرگ و زندگی‌ست

واقعا دریا رنگش تغییر کرده و آبی نیست. چیزی تو مایه های خاکستری سرخابی شده انگار.

عرصه بر مافیای گردشگری تنگ می شود

به باور کارشناسان، استان مازندران در دو سرفصل گردشگری و کشاورزی، نقش اساسی در سند تحول کشور دارد.

به بهانه چهارمین سالگرد زنده یاد "حاج میثم احمدی"

"خادم الشهدا" برازنده توست

این منش همیشگی حاج میثم بود. هر موضوع و بحث عقیدتی و انقلابی را با نیت خالصانه و بدون منیت، با رفتار و منش شهدا مقایسه می کرد.

به بهانه چهارمین سالگرد زنده یاد "حاج میثم احمدی"

و این راه ادامه دارد...

روز موعود مهمانان یک‌به‌یک آمدند. زیر آسمانی که آنروز می دانم و نمی دانم چرا پُر از کبوتر بود. کبوترهای بیشمار. غم بر چهره‌ها سنگینی می‌کرد. صندلی‌ها پُر شد و جمعیت موج می‌زد. بغض موج می زد.

به بهانه چهارمین سالگرد زنده یاد "حاج میثم احمدی"

هر حادثه‌ای گذشت اِلّا غمِ تو

دارم به قاب عکست نگاه می کنم. همان که ایستاده ای بر بلندی مُشرف به دشتی درخت. همان که نور ریخته روی نیمکره ی صورتت. آخ که چقدر وقت و بی وقت با این قاب حرف زدیم و اسمت را کشدار بُردیم و بجایش تو تمام مدت سکوت کردی. آخ که چقدر چهار سال نبودنت توی جمله شرح داده نمی شود و برای درد کلماتی نیست.

نذر ارباب

و این اسامی ارجمند

مهمان دارم... مهمانانی عظیم الشان که برکت و عزت آورده اند با خودشان و از دل تاریخ اسلام آمده اند...

نذر ارباب

الهی بحق آب بیایید

تا زیارتخوان سر می دهد"صلی الله علیک یا اباعبدالله"، تا اشک ها جاری می شود و صدای جانسوزی از مجلس اوج برمی دارد، یاد هیچ کس نمی افتم جز شما آقاجان... جز شما که صاحب عزایید.

خمیربازی در نانوایی‌‌های مازندران

کاهش سهمیه آرد و طولانی کردن اجباری زمان پخت نان موجب شده نانوایان ساروی برای گذران وقت به خمیربازی روی بیاورند.

صفحه 3 از 6